كي گفته من «معلم سر خانه» هستم؟!!

    عجب گيري كرده ايم هااا! آقا جان اصلاً كي گفته من «معلم سر خانه» هستم؟!!!  

آخر خدا هر كسي را بهر كاري آفريده! و  بعيد مي دانم كه من يكي را براي معلم سر خانه شدن آفريده باشد! طي يك هفته ي گذشته، دستكم دو نفر به من پيشنهاد كرده اند (در واقع از من خواهش كرده اند) كه به عنوان معلم سر خانه به برادرزاده هايشان انگليسي درس بدهم... چرا كه باسوادم!!! و در ضمن دختر خوبي هستم!!! و اگر به خانه شان رفت و آمد كنم، خيالشان راحت است!!!

   عجب بساطي داريم ها! آخر چه كسي گفته كه من تدريس خصوصي زبان ميكنم؟!!! آن هم به بچه هاي صفر كيلومتر!!! تازه يكي از اين دو نفر با من رابطه ي خويشاوندي دوري هم دارد، و اين جواب دادنم را مشكلتر ميكند... وگرنه پيشنهاد دوست ديگرم را كه خيلي سريع رد كردم ...

    اين درست كه من بچه ها  را (و به ويژه پسربچه هاي شيرين را) بسيار دوست دارم... و اين درست كه دو نفر از اين بچه ها مرا "عمه" صدا ميكنند و مادر و پدرشان هم احترام بسيار ويژه اي براي من قائلند...

   اما من اصولاً از "سر خانه" بودن خوشم نمي آيد!!! از آن گذشته، هيچ نمي دانم كه بايد چه كتابي را با آنها كار كنم...و در ضمن حجم برنامه هاي كاري و درسي ام به خودي خود زياد است! و نمي دانم اضافه شدن چنين برنامه اي چه عواقبي را در پي دارد؟!...

   شايد هم صرفاً دارم تنبلي مي كنم و فرار از تجربيات جديد؟!... اي بابا! عجب گيري كرده ايم هااا! شما اگر به جاي من بوديد چه مي كرديد؟!

/ 0 نظر / 34 بازدید