بار دیگر، شهری که دوست می داشتم!

نگاه اول:

 

نمای شهر اهواز

                                      

تاریخچۀ شهر اهواز

«شهری است خرم و اندر خوزستان شهری نیست از این خرم تر با نعمتهای بسیار»

   این توصیفی است که در قرن چهارم در کتاب «حدودالعالم» از اهواز شده است. اهواز مرکز خوزستان در فاصلۀ 816 کیلومتری از طریق جادۀ آسفالته به تهران ارتباط دارد.

اهواز از قدیمی ترین شهرهای ایران می باشد؛ چنانکه در کتیبه های باستانی از آن نام برده شده است. در واقع اهواز شهری است جدید که بر خرابه های شهر قدیم بنا شده و هوایش بسیار گرم است.

   اهواز را بعضی با شهر «آگینیس» که «استرابون» از آن نام برده، تطبیق کرده اند؛ ولی به احتمال زیاد این شهر در محل شهر قدیم «تاریانا» واقع شده است. اردشیر اول ساسانی «تاریانا» را از نو ساخت و آن را «هرمزد اردشیر» نامید و ساختن سد بزرگی را بر تندآب کارون آغاز کرد. در دورۀ او و جانشینانش این شهر رونق فراوان یافت و به جای «شوش» ، پایتخت «سوزیانا» ( خوزستان) شد.

   هنگامی که اعراب مسلمان «سوزیانا» را گرفتند، «هرمزد اردشیر» را «سوق الاهواز» نامیدند که به معنی بازار هوزی ها یا خوزیها است.

   علت رونق دوبارۀ شهر اهواز ، حفر کانال سوئز و توجه اروپاییان به بهره برداری استعماری از جنوب ایران بود که تحولاتی را در بازرگانی این شهر به وجود آورد. ناصرالدین شاه هم از این فرصت برای گسترش کشتیرانی بر روی کارون استفاده کرد. او توسط  والی خوزستان در کنار اهواز قدیم، بندرگاهی به نام «بندر ناصری» احداث کرد. در پی احداث این بندر، نام اهواز به «ناصریه» تبدیل شد، ولی در سالهای بعد، این شهر نام قدیمی خود «اهواز» را بازیافت.

   والی وقت خوزستان اولین بار بازاری ساخته است که هم اکنون بقایای آن به نام "بازار معین" معروف می باشد. محلی که فعلاً "خزعلیه" نامید می شود نیز عمدتاً یکی از محله های قدیم شهر بوده است.

   در کتیبۀ بیستون نیز به نام «اواجا» برخورده اند که می گویند مراد، اهواز قدیم بوده، و برخی مستشرقین نیز اواجا-سوز-هوز-خوز را از یک ریشه می دانند.

   بافت کنونی شهر اهواز با رودخانۀ کارون ارتباط مستقیم دارد؛ از این رو وجود این رودخانه باعث شده شهر اهواز به دو ناحیۀ شرقی و غربی تقسیم شود.

اهواز امروز با بیش از 260 کیلومتر مربع مساحت و جمعیتی بالغ بر یک میلیون نفر یکی از هشت کلانشهر کشور محسوب می شود.

******

نگاه دوم: 

  

ahwaz.jpg

 

   زادۀ اهوازم؛ اما سالهاست که از این شهر دورم، و جز خاطرات گنگ دوران کودکی، که آن هم عمدتاً مقارن با سالهای جنگ تحمیلی و سپس متاثر از آن بود، چیز چندانی برایم باقی نمانده است.

از این روست که برای رعایت عدل و انصاف، به منظور قضاوت دربارۀ وضعیت کنونی این شهر به سراغ دستنوشته های کسی رفته ام که هنوز هم ساکن آن آب و خاک است و از نزدیک دردآشنای آن مرز و بوم:

 

   "...ميدونيد الآن هواي اهواز چند درجه است ؟...هر چي تو تلويزيون ميگه شما 12 درجه بهش اضافه کن ميشه چيزي شبيه دماي واقعي...
اصلا تا حالا دقت کردي دماي خوزستان چقدر بامرامه؟ ايول داره بخدا: هوا تا 49.5 درجه و حتي تا 49.98 درجه هم ميرسه اما دلش نمياد با تبديل شدن به 50 ، من و تو رو کباب کنه...!! شايدم از بُخلش باشه...؟: چون ميدونه که مطابق قوانين اين مملکت اگه دما شد 50 درجه ديگه بايد شهر تعطيل بشه... شايدم باز از دلسوزيشه؟: با خودش ميگه تهرون که برف و سوز بياد بچه ها تعطيل ميشن و ميرن برف بازي...ولي اگه اينجا از گرما تعطيل شه...گناه دارن بچه ها...حوصله شون سر ميره تو خونه زير کولر...
رفقاي برون-خوزستانيم ميگن شما به گرما عادت داريد ... ولي تو بگو : بچه هاي کوچولوي 7، 8 ماهه هم عادت دارن؟؟... سالمندها چي؟... که به اقتضاي سن ديگه تاب تحمل اين حرارت رو ندارن؟...؟
خب...حالا تو اين گرما بادشون بزنيم...؟يا يه دوش آب سرد رو تجويز کنيم؟بنظرم اولي بيشتر جنبه عملي داشته باشه...! آخه به جهت همسان نگاه داشتن اين دو نعمت الهي ، به موازات قطع برق – و گاه همزمان با اين پديده محيرالعقول- آب هم قطع ميشه تا...
... به محض شروع فصل "جهنم"!!!، سهميه بي برقي خوزستان هم رديف ميشه... :
بي معطلي! سه سوت! تضميني...!
جالب اينه که خشک سالي و سيل سالي هم نداره! اینهمه سدی که فقط باهاش افتخار می آفرینیم!! نمیتونن نه آبی برای این مردم جمع کنن ... و نه برقی... درعوض به کشورهای "چی-چی-ستان" (همسایه) صادر هم میکنیم... .
شنیدین که میگن چراغی که به خونه رواست به مسجد حرومه...؟؟..."

( برگرفته از وبلاگ غریب آشنا)

--------------------------------------------------------------------------------------

 پی نوشت 1:

    از مدتها پیش، انبوه کتابهای خوانده نشده بر روی قفسه های کتابخانۀ کوچکم نشسته اند و به من لبخند می زنند؛ کتابهایی که بیشترشان با عشق و علاقه و وسواس خریداری شده اند، اما مدتهاست که به امید رسیدن "وقتی دیگر" ، نیم خوانده و یا ناخوانده رها شده اند:

 دنیای سوفی، غرور و تعصب، عشق سالهای وبا، کشتی پهلوگرفته،  1984، خاک های نرم کوشک، حسین، وارث آدم ، مردی در تبعید ابدی، بار دیگر، شهری که دوست می داشتم، وداع با اسلحه، باغ پیامبر و سرگردان، و از همه مهمتر: مقتل شوشتری ...

   هروقت که چشمم به یکی از این کتابها می افتد،حال کسی را پیدا میکنم که همۀ درس خواندنش را به شب امتحان موءکول کرده است! امان از این همه سهل انگاری ما آدمها...

 

پی نوشت 2:

    سرانجام پس از ماهها این دست و آن دست کردن،  وصیتنامه ام را نوشتم! البته "پیش نویس" آنرا... کار بسیار سختی بود! مثل آن بود که بخواهی 25 سال زندگیت را مو به مو مرور کنی و برای لحظه لحظه اش پاسخگوی اعمالت باشی!... نوشتنش به قدری برایم سنگین بود که در پایان به گریه افتادم و حالم چنان دگرگون شد که دیگر نتوانستم پاکنویسش کنم. با این حال، خوشحالم که سرانجام این کار را انجام دادم، گویی باری سنگین از روی دوشم برداشته شده، و آنچه بر روی کاغذ آمده، دستکم تذکری است برای خودم...

 

پی نوشت 3:

   متن "تاریخچۀ اهواز" را عیناً از یکی از دفترچه های راهنمای مسافران نوروزی که جند سال پیش از  سوی شهرداری اهواز تهیه و توزیع شده بود، نقل کرده ام. 

 

/ 0 نظر / 39 بازدید